علي الجلابي الهجويري الغزنوي
88
كشف المحجوب ( فارسى )
نشسته بود اندر كوفه * اعرابى وى را دشنام داد و مادر و پدرش را وى برخاست و كفت يا اعرابى اكر كرسنهاى * تا نانت آرند و يا تشنهء * تا آبت آرند يا ترا چه رسيده است و وى مىكفت تو چنين و مادر و پدرت چنين * و چنين حسن رضى اللّه عنه فرمود غلام را تا يك بدره دينار بيرون آورد و كفت يا اعرابى معذور دار كى اندر خانهء ما * بيش ازين نماندهست و الّا از تو دريغ نداريمى جون اعرابى اين سخن بشنيد كفت اشهد انّك ابن رسول اللّه صلى اللّه عليه و سلّم مى كواهى دهم كى تو پسر پيغمبرى و من اينجا به تجربت حلم تو آمدم و اين صفت محقّقان مشايخ باشد رضوان اللّه عليهم كى مدح و ذمّ خلايق به نزديك ايشان يكسان * شده باشد و به جفا كفتن متغيّر نشوند و اللّه اعلم و منهم و نيز شمع آل محمّد و از جملهء علايق مجرّد سيّد زمانهء خود ابو عبد اللّه الحسين بن على بن ابى طالب رضى اللّه عنهما از محقّقان اوليا بود و قبلهء اهل بلا و قتيل دشت كربلا و اهل اين قصّه بر درستى حال وى متّفقند كى تا حقّ ظاهر بود مر حقّ را متابع بود چون حقّ مفقود شد شمشير بركشيد و تا جان عزيز فداى شهادت خداى عزّ و جلّ نكرد نياراميد و رسول را عم اندر وى نشانهائى بود كى او بدان مخصوص بود چنانك عمر بن الخطّاب رضى اللّه عنه روايت كند كى روزى به نزديك پيغمبر عم اندر آمدم وى را ديدم حسين را بر پشت خود نشانده بود و رشتهء اندر دهان خود كرفته و يك سر رشته بدست حسين داده تا حسين * مىرفت و وى عم از پس حسين به زانوها مىرفت من چون آن بديدم كفتم نعم الجمل جملك يا با عبد اللّه پيغمبر كفت عم نعم الراكب هو يا عمر ، و وى را كلام لطيفست اندر طريقت حقّ و